X
تبلیغات
** نیشـــــــــخندهای یک دانشجوی سابق**

** نیشـــــــــخندهای یک دانشجوی سابق**

..........:::::بچه سوســـکی در بیابان نعمت است:::::........

100سال بعد از سهميه بندي بنزين در كشور،اينك................

100سال بعد از سهميه بندي بنزين در كشور،اينك مشكل جديدي كشور ما را تهديد مي كند؛

 

 بحران كم آبي  (جرايد)

حالا كه 100 سال از سهميه بندي بنزين مي گذرد،مشكل كم آبي هم به مشكلات كشور افزوده شده.پيرو همين مطلب،دولت خدمتگزارتر و مهرورزتر،اقدام به اجراي موفق تر سهميه بندي آب كرده است.

                                        

آقاي «شداد عالم» در جمع خبرنگاران:دولت با تهيه اين طرح و پيشنهاد آن به مجلس،اميدواره كه بتونه بخشي از مشكلات كشور رو به نوعي حل كنه....

آقاي شداد عالم رئيس مجلس كه در سال 1485 از چنين مشكلي پرده برداشته بود با ذكر اين مطلب افزود:دامنه تهديد اين مشكل آنچنان حاد و دامنگير بود كه به ناچار آقاي حقوقي ماهانه وزير آب و فاضلاب را وادار به ارائه طرح سهميه بندي آب كرد...

خبر 20:40

مجري خبر20:40:سلام بينندگان عزيز،به بهانه سهميه بندي آب،توجه شما را به بخش تحلیلی

خبر 20:40 جلب مي كنم.اين شما و اين هم مهران نجف زاده(از نوادگان كامران نجف زاده):

مهران نجف زاده: سهميه بندي بنزين كه يادتون هست 100 سال پيش؟حالا قراره آب هم سهميه بندي بشه...

مجري محترم و مهرورز20:40: بله،تحليل كامل  مهران نجف زاده رو شنيديد،حالا توجه شما رو به ادامه اخبار جلب مي كنم: ديروز قالپاق يك ماشين در يكي از خيابونهاي انگليس دراومد كه باعث رسوايي دولت انگليس مبني بر نا تواني اين دولت در حل مشكلات جاري كشور انگليس شد !!!

                                        

آقاي هنرمند نايب رئيس مجلس كه بدليل كهولت سن آقاي شداد عالم عملا رياست مجلس را عهده دار است در آخرين اظهار نظر خود گفت: مجلس در تمام تصميم گيري ها، حامي طرح هاي استاندارد و غير استاندارد دولت مهرورز خواهد بود.ان شا ا... با اجراي طرح سهميه بندي آب مشكلات كشور با درايت دولت محترم مرتفع خواهد شد(برخي جرايد غير وابسته!!!)

                                   

رئيس جمهور مهرورز در حاشيه دو ميليون و هفتصد و هشتاد و چهارمين سفر استاني خود:

مردم مهرورز ما با مهرورزي خودشون دولت رو در اجراي اين طرح ملي ياري خواهند داد و اگر مشكلي  هم باشه، همه مردم كشور حتي مردم سيستان و بلوچستان ميتونن از رودخونه سر كوچه ما براي حموم كردن و شستن لباسهاشون استفاده كنند.

شعار مردم مهرورز استان بغلي در استقبال از رئيس جمهور خدمتگزار: سهميه بندي آب حق مسلم ماست...

                                    

سخنگوي دولت خدمتگزار در جمع پرشور خبرنگاران اعلام كرد:كارتهاي مصرف آب بزودي يكي يكي به در منازل برده و تحويل خانواده ها مي شود...

جرايد اين وري: باز هم شكوفايي اقتصادي؛ به تازگي خريد و فروش تانكرهاي 500 و 900 ليتري در كشور رونق بي سابقه اي پيدا كرده...

جرايد اون وري: قاچاق و احتكارآب؛ معضل يا پيشرفت؟

جرايد وابسته به استكبار جهاني :مردم ايران ديروز در اعتراض به طرح سهميه بندي آب، 6 دستگاه توالت عمومي را به آتش كشيدند...هنوز خبری از تلفات احتمالی این امر در دست نیست...

                                 

بخش تحليلي خبر20:40: نزاع دسته جمعي يك گله گوريل وحشي در آمريكا به محيط زيست اين كشور خسارات جبران ناپذيري زد و دولتمردان آمريكايي رو بخاطر بي كفايتي از برخورد قانوني با گوريل ها از روي مردم كشورشون شرمنده كرد...

 

ساعت 9 شب،سر سفره شام...بخش خبري ساعت 20 شبكه 11:

به نام خدا...هموطنان عزيز سلام...توجه شما را به جديد ترين اخبار و اطلاعات كشور و اقصي نقاط جهان جلب مي كنيم.

آب از ساعت 24 امشب سهميه بندي مي شود....وزارت آب و فاضلاب كشور ضمن اعلام اين مطلب،جدول سهميه بندي را به اين نحو اعلام كرد:

كاربر                       آب براي استفاده در دست به آب            آب براي ساير مصارف

منازل شخصي                  50 ليتر در ماه                            150 ليتر در ماه

منازل سياسي                 2500 ليتر                                  6500 ليتر

ادارات دولتي                    2000 ليتر                                  6000 ليتر

ادارات غير دولتي               50 ليتر                                      150 ليتر

توالت هاي عمومي            50 ليتر                                      هيچي

توالت هاي خصوصي          2000 ليتر                                   2500 ليتر

 

ويژه هاي مهران نجف زاده در خبر20:40: آقاي حقوقي ماهانه وزير آب از كساني كه مشكلات روده اي و معده اي (اسهال و...) و نيز تكرر ادرار دارند در خواست كرد با ارائه گواهي معتبر پزشكي جهت دريافت آب بيشتر براي استفاده در دست به آب به سازمان آب  و فاضلاب شهر خود مراجعه كنند و سهميه خود را دريافت كنند.

 

تحليل خبري اخبار شبانگاهي شبكه 22:

مجري برنامه:امشب آقايان هنرمند نايب رئيس مجلس و آقاي حقوقي ماهانه وزير آب و فاضلاب مهمان برنامه ما هستند تا پاسخگوي شما مردم عزيز و مومن و هميشه در صحنه باشند.

مجري: آقاي هنرمند به عنوان اولين سوال بفرماييد هدف دولت خدمتگزار از اجراي چنين طرحي چي بوده؟

هنرمند:با سلام خدمت مردم عزيز و مومن ايران خليج هميشه فارس!!! هدف دولت صرفه جويي در مصرف آب و پس انداز كردن يارانه  آب در صندوق ذخيره ارزي  كشور است تا ان شاا... صرف عمران و آباداني كشور شود.

ممنون از توضيحات كامل حضرتعالي.خب آقاي حقوقي ماهانه شما هم اگه صحبت خاصي داريد بفرماييد.

                                   

حقوقي ماهانه: در واقع عرايض دوست عزيزم آقاي هنرمند به حدي كامل بود كه جاي صحبت اضافي رو براي كسي نمي گذاره.در واقع تمام سعي ما بر اين بوده كه عدالت و انصاف  در حق همه اقشار ملت هميشه در صحنه ما رعايت بشه...

مجري: حالا اين طرح چقدر ضمانت اجرايي داره يعني امكان سواستفاده وجود نداره؟

حقوقي ماهانه: نه، چون سيستم با مهرورزي طراحي شده و با كمك شركت مهرورز رايانه، امكان هرگونه سودجويي از سودجويان عزيز و مومن سلب شده.

مجري:خب آقاي حقوقي ماهانه مثلا امكان رفيق بازي هم نيست اين وسط؟

حقوقي ماهانه: بهتره اين سوال رو از آقاي هنرمند بپرسيد.

مجري: آقاي هنرمند بفرماييد

هنرمند: باور كنيد من هم مثل همه مردم عزيز دغدغه تامين آب دست به آب منزل سياسي ام ببخشيد منزل شخصي ام  رو دارم  و قول مي دم مثل خيلي از مردم عزيز كشور شبها موقع خواب از چوب پنبه استفاده كنم تا بلكه من هم سهمي در اجرايي شدن اين طرح ملي داشته باشم.

مجري : خب  بينندگان عزيز اميدوارم از ديدن اين برنامه لذت برده باشيد. در پايان باز هم از شما مي خوايم توصيه آقاي هنرمند يادتون باشه،استفاده از چوب پنبه موقع خواب فراموش نشه...

مجري خبر20:40: قاچاق چوب پنبه طي روزهاي اخير سود كلاني نصيب قاچاقچي ها كرده... همچنين رئيس انجمن دبه 4 ليتري به دستها اعلام كرد:ما با تمام قوا از اجراي اين طرح دلسوزانه حمايت خواهيم كرد...

 

 

اگر احتمالا این مطلب و جایی دیگه خوندید و اینجا هم خوندید خواهشا انتقادتون را به سطل زباله منتقل کنید چون هیچ گونه انتقادی پذیرفته نیست. مطلب گلابی بود حالش رو ببرید

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 12:51  توسط نیمــــــــــــــــــــــا  | 

بچه سوسکی در بیابان نعمت است.............

                      سلام .

نمیدونم به خدا.زده به کلم که دوباره آپ کنم.

اینبار با مطالب طنز خودم

ولی نمیدونم کسی میخواد بخونه یا نه

شایدم تو این ۱سالی که بخاطر ارشد ننوشتم سلیقه بچه های اهل طنز عوض شده

شایدم وبلاگم فراموش شده.

اگه کسی هست که به خاطرش بنویسم نظر بده تا من هم امیدوار شم و شروع کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 21:15  توسط نیمــــــــــــــــــــــا  | 

سپاس و ستايش دانشگاه پيام نور را ...................

سپاس و ستايش دانشگاه پيام نور را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد.....بنده همان به كه ز بي مدركي...سوي به درگاه دانشگاه آورم سلف پاكيزه اش همه را توان بخشيده و بوي غذايش همه جا كشيده. سقف كلاس هايش مانند ابر بهاري چكيده و كلاسهاي پايدارش افراد را علم بخشيده. اساتيد محترم و محترمه نمره را به گناه فاحش دانشجو ندرند و دانشجو را مشروط نكنند.هرگاه كه يكي از دانشجويان دست انابت به اميد اجابت نمره به درگاهش دراز كند بر او نظر برگرداند.و بار ديگر با تضرع و زاري بخواند اساتيد فرمايند نمره اش قبول كردم ازيرا كه طاقت زاري دانشجويم را ندارم. سپاس رئيس دانشگاه را كه قباي سبز بر دانشگاه پوشاند و هرگاه مشكلي بوده به سرعت برق اجابت فرموده. ودیگر هیچ!!!؟؟

با همه اینا دلم واسه دانشگاه خیلی تنگ شده!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 20:39  توسط نیمــــــــــــــــــــــا  | 

این مطلب رو از آرشیو 2 سال قبل وبلاگم گرفتم

سينما دانشگاه

 


گروه مدیریت: دليران تنگستان
دانشجوي مدیریت: صخره نورد
گردش علمي: سفرهاي ماركوپلو
قبولي در كارشناسي ارشد: اين خانه دور است
پسران مدیریت ورودي ۸۴: وايكينگها
دختران مدیریت ورودي ۸۴: خواهران غريب
پسران مدیریت ورودي ۸۶: بچه‌هاي مدرسه همت
دختران مدیریت ورودي ۸۶: زنان كوچك
اعتراضهاي انجمنها: فرياد زير آب
ساختمان پيام نور (جديدالتاسيس): سياره گمشده
انصراف از تحصيل: فرار از آلكاتراز
علوم پايه: بر باد رفته
تعطيلات آخر ترم: فرار بسوي آزادي
اعضاي انجمنها: بينوايان
تخصيص بودجه براي انجمنها: دروغهاي واقعي
آزمايشگاه فيزيك: جعبه اسباب بازي
كيف استاد: محموله
دانشجوي اخراجي: نقره داغ
سئوالات امتحان: خوشه‌هاي خشم
درخواست واحد نشريه: ميخواهم زنده بمانم
دفتر انجمنهاي علمي: آژانس شيشه‌اي
پاس كردن دروس: مأموريت غيرممكن (2)
دانشجويان پيام نور: اجاره نشين‌ها
شب امتحان: زمان شوريدگي
آبدارخانه دانشگاه: منطقه ممنوعه
حراست: ارتش سري
فارغ‌التحصيل رياضي: ديوانه از قفس پريد
دبيران انجمنها: اين گروه خشن(غیر از انجمن مدیریت) 
گذران ترمها: عبور از ميدان مين
پشت كنكوري: بازمانده
دانشجوي انتقالي: مهاجران
انجمن ورزش: بسوي افتخار
استاد: در پناه تو
معدل الف: در قلب من
تقلب: بازي با مرگ
اميد به تقلب: تكيه بر باد
كلاس مباني رياضيات: اتاق وحشت
به سمت اتاق رياست: حمله به H3
كاريكاتوريست نشريه:‌ناجي علي
دانشجو: به من ميگن هيچكس

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 13:3  توسط نیمــــــــــــــــــــــا  | 

ملا نصر الدین ورژن 2

http://life.etime.ir/wp-content/gallery/magazine/mola_nasereddin.jpg

 

*

ملا در بالای منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضی است بلند شود.

همه ی مردم بلند شدند جز یک نفر.

ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضی هستی؟

آن مرد گفت : نه …

ولی زنم دست و پامو شکسته نمی تونم بلند شم!

*

 

*

یک روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می کند.

موقع گشتن به دنبال آن یک گورخر پیدا می کند.

به آن می گوید: ای کلک لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت

*

 

وظیفه و تکلیف
روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.
یکی گفت: “جناب ملا! شما که دعوت نداشتی چرا آمدی؟”
ملانصرالدین جواب داد: “
اگر صاحب خانه تکلیف خودش را نمی‌داند.

من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم.”

*

علت نا معلوم
ملانصرالدین به یکی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟
دوستش گفت: “نه! علت مرگش چه بود؟”
ملا گفت: “علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!”

*

 

*

دیرباور
روزی یکی از همسایه‌ها خواست خر ملانصرالدین را امانت بگیرد.

به همین خاطر به در خانه ملا رفت.
ملانصرالدین گفت: “خیلی معذرت می‌خواهم خر ما در خانه نیست”.

از بخت بد همان موقع خر بنا کرد به عرعر کردن.
همسایه گفت: “شما که فرمودید خرتان خانه نیست؛

اما صدای عرعرش دارد گوش فلک را کر می‌کند.”
ملا عصبانی شد و گفت: “عجب آدم کج خیال و دیرباوری هستی.

حرف من ریش سفید را قبول نداری ولی عرعر خر را قبول داری.”

*

 

*

گریه بر مرده
روزی ملانصرالدین به دنبال جنازه‌ی یکی از ثروتمندان می‌رفت و با صدای بلند گریه می‌کرد. یکی به او دالد
اری داد و گفت: “این مرحوم چه نسبتی با شما داشت؟”
ملا جواب داد: “هیچ! علت گریه‌ی من هم همین است.”

*

*

کرامت ملا
روزی ملانصرالدین ادعای کرامت کرد.
گفتند “دلیلت چیست؟”
گفت: “می‌توانم بگویم الساعه در ضمیر شما چه می‌گذرد؟”
گفتند: “اگر راست می‌گویی بگو.”
گفت: “همه‌ی شما در
این فکر هستید که آیا من می‌توانم ادعایم را ثابت کنم یا نه!”

*

 

*

مهمان شدن ملانصرالدین
روزی ملانصرالدین به عده‌ای رسید که مشغول غذا خوردن بودند. رفت جلو و گفت “السلام یا طایفه‌ی بخیلان!”
یکی از آن‌ها گفت: “این چه نسبتی است که به ما می‌دهی؟ خدا گواه است که هیچ‌ یک از ما بخیل نیست.”
ملانصرالدین گفت: “اگر خداوند
این طور گواهی می‌دهد، از حرفی که زدم توبه می‌کنم، و نشست سر سفره‌ی آن‌ها و شروع کرد به غذا خوردن.”

*

 

*

ما نوح را فرستادیم
روزی ملانصرالدین بالای منبر رفت و یک آیه خواند : ” و ما نوح را فرستادیم… ” بعد هرچه کرد ادامه آیه را یادش نیامد تا اینکه یکی از حضار گفت : ملا معطلمون نکن.اگه نوح نمی یاد یکی دیگه رو بفرست!!!

*

 

*

شکایت الاغ
الاغ ملانصرالدین روزی به چر
اگاه حاکم رفت. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت : ملا ماجرا را توضیح بده. ملا هم گفت : جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می کنم و افسار به شما می بندم و شما حرکت می کنید. بین راه سگها به طرفتان پارس می کنند و شما رَم می کنید و به طرف چراگاه حاکم می روید. حالا انصاف بدید من مقصرم یا شما؟!!!

*

 

*

اسب من کو
ملانصرالدین در عرصه ی مسابقه بر
اسبی بنشست و یال اسب در دست گرفت. اسب تاختن آورد و ملا از پشت آن لغزید و از ابتدای یال به انتهای دمب آن رسید ! پس آواز در داد: آهای! آهای …! این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید!!!

*

*

خر بگیری
زمون قدیم داروغه ها برای جمع آوری خراج و مالیات حاکم الاغ ها را می گرفتند .
یک روز زمان خر بگیری ملا نصر الدین با عجله و شتابان وارد خونه ای شد.
صاحبخونه گفت :چی شده؟ ملا گفت : بیرون دارن خر میگیرن
صاحبخونه گفت: خر میگیرن چه ربطی به تو داره؟
ملا گفت : مامورین آنچنان عجله د
اشتن که میترسیدم اشتباها مرابه جای خر بگیرن.

*

*

خویشاوندی
یک روز ملانصرالدین خرش را به سختی می زد و رهگذری از آنجا می گذشت و پرسید که چرا می زنی گفت ببخشید اگر می دانستم که با شما خویشاوندی دارد این کارو نمیکردم!

*

دو تا خر
یه روز
ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن.
دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش داره مال تو.!
فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!
دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من جفت گوش خرمو میبرم!!!
فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه…
دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم!
فرداش بازم قضیه دیروزی میشه..
دوست ملا با عصبانیت میگه: حالا چیکار کنیم ملانصرالدین هم میگه:عیبی نداره خب حالا خر سفیده مال تو خر سیاه مال من

*

*

*

عقل سالم
زن ملا به عقل خود خیلی می نازید و همیشه پیش شوهرش از خود تعریف می کرد. روزی گفت: مردم راست گفته اند که دارای عقل سالم و درستی هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به کار نمی بری به همین دلیل سالم مانده است!

*

*

تجربیات اثبات شده
ملا در اتاقش نشسته بود که مگسی مزاحم استراحتش می شود، مگس را می گیرد و یک بالش را می کند. مگس کمی می پرد دوباره مگس را می گیرد و بال دیگرش را هم می کند. او می گوید: بپر ولی مگس نمی پرد. به خود می گوید: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بکنید گوش او کر می شود!
*

خواب خوش
شبی
ملانصرالدین خواب دید که کسی ۹ دینار به او می دهد، اما او اصرار می کند که ۱۰ دینار بدهد که عدد تمام باشد. در این وقت، از خواب بیدار شد و چیزی در دستش ندید. پشیمان شد و چشم هایش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دینار را بده، قبول دارم.»

*

لامپ اضافی خاموش
ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 23:1  توسط نیمــــــــــــــــــــــا  | 

ماجراهای ملانصرالدین

  • ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد. مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت:ب ه بازار تا درازگوشی بخرم .
    مردگفت: انشاءالله بگوی. گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟ درازکوش در بازار است و پول در جیبم. چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند.
    چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟
    گفت: از بازار می آیم انشاءالله، پولم را زدند انشاءالله ، خر نخریدم انشاءالله و دست از پا درازتر بازگشتم ان شاءالله!
  • مرد خودپسندی بالای سرکشاورزی ایستاده بود و کارکردنش را نگاه می کرد.
    مرد با غرور گفت: « بکار، بکار، که هر چه بکاری ما می خوریم.»
    کشاورز گفت: «یونجه می کارم»

  • روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد.
    بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد.
    همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟
    ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت..

    ... چند روز بعد دوباره ملا دیگ را درخواست کرد همسایه به امید زاییدن دیگ، دیگ را به او داد و مدتی گذشت و ملا دیگ را نیاورد.
    همسایه برای دریافت دیگ خود را به در خانه ی ملا رسانید و دیگ خود را درخواست کرد.
    اما ملا با گریه پاسخ داد که دیگ مُرد.
    همسایه با تعجب پرسید مگر دیگ می میرد؟
    ملا گفت: این بار هم مانند بار قبل دیگ در حال زاییدن بود که سر زا مرد!!!

  • يك روز عده اي از مردم ملا را ديدند كه مقداري سبزي و ميوه خريده و در خورجين گذاشته و خورجين سنگين را هم بر دوش خود انداخته و با همان سر و وضع سوار بر الاغش شده و به خانه ميرود.

    يكي از آن ميان گفت:ملا...چرا خورجين را روي شانه خودت گذاشته اي؟

    ملا پرسيد:پس چكار بايد مي كردم؟

    آن مرد گفت:بهتر نبود آن را روي الاغت مي گذاشتي؟

    ملا با لحني دلسوزانه جواب داد: دور از انصاف است كه هم خودم سوار الاغ شوم و هم خورجين سنگين را روي حيوان زبان بسته بگذارم

  • روزي يكي از همسايه‌ها خواست خر ملانصرالدين را امانت بگيرد. به همين خاطر به در خانه ملا رفت.

    ملانصرالدين گفت: "خيلي معذرت مي‌خواهم خر ما در خانه نيست". از بخت بد همان موقع خر بنا كرد به عرعر كردن.

    همسايه گفت: "شما كه فرموديد خرتان خانه نيست؛ اما صداي عرعرش دارد گوش فلك را كر مي‌كند."

    ملا عصباني شد و گفت: "عجب آدم كج خيال و ديرباوري هستي. حرف من ريش سفيد را قبول نداري ولي عرعر خر را قبول داري

  • روزي ملانصرالدين به عده‌اي رسيد كه مشغول غذا خوردن بودند. رفت جلو و گفت "السلام يا طايفه‌ي بخيلان!" يكي از آن‌ها گفت: "اين چه نسبتي است كه به ما مي‌دهي؟ خدا گواه است كه هيچ‌ يك از ما بخيل نيست." ملانصرالدين گفت: "اگر خداوند اين طور گواهي مي‌دهد، از حرفي كه زدم توبه مي‌كنم، و نشست سر سفره‌ي آن‌ها و شروع كرد به غذا خوردن."

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 22:40  توسط نیمــــــــــــــــــــــا  | 

از احوالات شیخ اجل ابن مسعود سبیل رضی الله عنه!!!!!!!!

مزنه گویند روزی شیخ ابن مسعود سبیل را از غیبت های صغری کبری بازگشتی شد و خداوند مریدان را عنایت فرمود تا باری دگر جمالشان به نور جملات حضرت شیخ بر مانیتور خویش روشن شود که شاید باشد که رستگار شوند. وانگه خداوند بیشتر عنایت فرمود و بر وی دستور داد که بر مریدان خویش نطقی کند و با ایشان سخن بگویند که سخت دل جمع برایشان به تنگ آمده شب و روز از فراق وی زجه زنند و باسن بر زمین کوبنده و وصال وی را طلب کنند از درگار باری تعالی. و شیخ نیز سر پیچی نکرده که خداوند سرپیچان را از راه راست پیچانده و به ترکستان برد. شیخ از خود در غیبت گفت و راز غیبت فاش که: خداوند مرا مورد آزمون قرارداده مرا در راهی انداخته که از ما گنده ترانش نیز زیر آن زایمان نموده ولی بحمدالله ما سر فرازیم کماکان. هنگامی که غیبت شروع شد خدا وند به ما عنایت فرمودند و پولی نا چیز بداد تا کسبی راه اندازیم تا از ره شیوخ خارج شده و طریق سایر شیوخ که همان طریقه الفراخیه المخرجیه باشد را طی ننماییم. پس دکانی بزدیم من باب بوتیک، وحی شد یا شیخ از آن رو که در رگوگ شما خون آنتی ضعیفگی جاریست میبایست حتما بوتیکتان زنانه باشد وگر نه شما را ور خواهیم شکاند. و ما نیز چاره جز اطاعت نداشته و زین پس الارقم میل باطنی مجبور به زدن سر و کله با زنان و زولان شدیم که خود امتحانی بس نا جوانمردانه از جانب ایزد بود. پس برای خوش کلاسی حجره مجبور به عزیمت رایانه به دکان شده، از این رو غیبت کبری آغاز گشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 22:8  توسط نیمــــــــــــــــــــــا  |