|
|
|
|
|
مزنه گویند روزی شیخ ابن مسعود سبیل را از غیبت های صغری کبری بازگشتی شد و خداوند مریدان را عنایت فرمود تا باری دگر جمالشان به نور جملات حضرت شیخ بر مانیتور خویش روشن شود که شاید باشد که رستگار شوند. وانگه خداوند بیشتر عنایت فرمود و بر وی دستور داد که بر مریدان خویش نطقی کند و با ایشان سخن بگویند که سخت دل جمع برایشان به تنگ آمده شب و روز از فراق وی زجه زنند و باسن بر زمین کوبنده و وصال وی را طلب کنند از درگار باری تعالی. و شیخ نیز سر پیچی نکرده که خداوند سرپیچان را از راه راست پیچانده و به ترکستان برد. شیخ از خود در غیبت گفت و راز غیبت فاش که: خداوند مرا مورد آزمون قرارداده مرا در راهی انداخته که از ما گنده ترانش نیز زیر آن زایمان نموده ولی بحمدالله ما سر فرازیم کماکان. هنگامی که غیبت شروع شد خدا وند به ما عنایت فرمودند و پولی نا چیز بداد تا کسبی راه اندازیم تا از ره شیوخ خارج شده و طریق سایر شیوخ که همان طریقه الفراخیه المخرجیه باشد را طی ننماییم. پس دکانی بزدیم من باب بوتیک، وحی شد یا شیخ از آن رو که در رگوگ شما خون آنتی ضعیفگی جاریست میبایست حتما بوتیکتان زنانه باشد وگر نه شما را ور خواهیم شکاند. و ما نیز چاره جز اطاعت نداشته و زین پس الارقم میل باطنی مجبور به زدن سر و کله با زنان و زولان شدیم که خود امتحانی بس نا جوانمردانه از جانب ایزد بود. پس برای خوش کلاسی حجره مجبور به عزیمت رایانه به دکان شده، از این رو غیبت کبری آغاز گشت. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:38 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلامی به گرمی نون سنگک خاشخاشی
دلم واسه همه دوستانم تنگ شده با مطالب طنز جدید در مورد دانشگاه پیام نور ساری و غیره به زودی زود در خدمتیم دلم تنگه برادر جان.........................
راستی b5 گروه ما تو دانشگاه رو تو مطلب بعدی معرفی میکنم ....................................................نیما
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:6 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
بچه ها چه خبر؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 19:26 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
در حمله تروریستی شب گذشته در جاده قدیم بابل-آمل موسوم به چناربن اون بنچق منچقا
یک گله گوسفند از نوع اورجینال طعمه حریق شدند به گفته یکی از شاهدان ماجرا که از بومیان ساکن در آن منطقه بود دو شخص مشکوک را رویت کرده بود که خود طعمه حریق شده بودندو فریاد زنان از محل حادثه میگریختند و جمله "" نوخبه نوخبه حمایتت میکنیم را تکرار میکردند"" احتمال میرود این دو نفر مشکوک از بازماندگان ستاد انتخاباتی دکتر علی اردشیر باشند که بعد از شکست در انتخابات قصد تخریب اموال عمومی و خصوصی را داشته اند!!" طبق نظر دام پزشک قانونی این گوسفندان بعد از شنیدن خبر شکست دکتر اردشیر در انتخابات دست به خودکشی دست جمعی زدند طبق گفته یک مقام نسبتا آگاه اعضای ستاد دانشجویی دکتر اردشیر در این حمله تروریستی نقش هویج را بازی میکردند این اعضا به شرح زیر اعلام شدند: محمد نعمت زاده ملقب به nemek نیما بابانسب محمد تقی رستمی عمران داوید رحیمی محمد حمزه زاده اسماعیل اکبر زاده (رئیس ستاد بانوانان!!!!!) احد اسماعیل زاده مجید مهدی پور و....................... به گفته خبر گذاری فرید نیوز هیچ شخص یا گروه خاصی مسئولیت این حمله تروریستی را بر عهده نگرفت
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 18:13 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه. سؤال ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد با هایلایت کردن قسمت بعد از آن سؤال، پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده اید یا خیر. (پاسخ ها به رنگ زمینه هستند و بعد از انتخاب متن به وسیله ماوس، قابل مشاهده خواهند بود) 1- از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می دهید؟ درب یخچال را باز می کنیم. زرافه را داخل یخچال می گذاریم و سپس درب آن را می بندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر! 2- حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می کنید؟ آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می کنیم و فیل را در یخچال می گذاریم و درب آن را می بندیم؟ 3- شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟ اگر پاسخ داده اید که اسکار برادر کوچک شیرشاه حیوان غایب است باز هم اشتباه کرده اید. یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود. 4- باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه می کنید؟ خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید. کروکودیل ها؟ آن ها الان در جلسه ای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباه های قبلی خود درس می گیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 16:50 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
به علت مودم ترکیدگی تا اطلاع ثانوی سههههههههههههههههههههههههههههههههههههه این وبلاگ معلق میباشد
ایول خوشم اومد شترمرغ سواری دولا دولا نمیشه اگه مشکلی با ما دارین تیریپ فحش نیاین که اگه من قاط بزنم دیگه جلو دهنم رو سخت میتونین بگیرین ((((دنبال همین کارا بودین که تجزه و تحلیل افتادین خیلی کوچکتر از این حرفایی خرمالو))) از طرف مهدی عزیزی ما با کسی مشکل نداریم به قول داوید < با ما به ازین باش که با خلق جهانی> ترم ۷ با آپ های جدید منتظرم باشین
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 16:33 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه نظر میدین آپ کنم
چطوره؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 22:30 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
الف: دانشجو دختر است و استاد مرد: ب. دانشجو پسر است و استاد مرد:
الف: پسر با پسر: استغفرالاه! ب: دختر با دختر: خدا اون روزو نياره! ج: پسر با دختر: آهان رسيديم سر اصل مطلب!:
الف: استاد مرد است و دانشجو دختر: ب: استاد مرد است و دانشجو پسر: ج: استاد زن است و دانشجو دختر يا پسر:
معمولا هنگام امتحانات و گرفتن تقلبها رسميت پيدا مي کند. گاهي اوقات هم بعضيها موش ميدوانند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 22:20 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 22:14 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 22:13 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 22:12 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
خر کيف يعني سر کلاس کارداني نشسته باشي، دونفر از جلوي در کلاس رد بشن و بگن :" نه اينجا نيست... اينا بچه هاي کارشناسي ارشدن "• خر کيف يعني کلاستو دو در کني و همون روز استاد حضورغياب نکنه! خر كبف يعني اينكه يه لپ تاپ مي گيري دستت اما 2 قرون سواد نداري بهت بگن آقاي مهندس!• خر کيف يعني راننده تاکسي باشي و دانشجوي پزشکي رو سوار کني اونوقت وقتي مي خواد پياده شه بر حسب عادت به محيط دانشگاه بگه: مرسي آقاي دکتر! خر کيف يعني زنگ موبايلت حسابي جلب توجه کنه! خر کيف يعني کسب بالاترين نمره ميان ترم فقط از راه تقلب و امدادهاي غيبي! خر کيف يعني فکر کني کارتت تموم شده ولي در کمال نااميدي کانکت شي و ساعتها تو اينترنت بچرخي! خر کيف يعني بابات قبض موبايلت رو پرداخت کنه و اصلا نپرسه که چرا اينقدر رقمش نجومي شده! خر کيف يعني استادت بگه نگران نباش! نمي افتي! خر کيف يعني با دوستات بري تريا، دوست اصفهانيت حساب کنه! خر کيف يعني توي يک مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل لباست باشه! خر کيف يعني دانشجو نباشي ولي از سايت دانشگاه، مفتکي استفاده کني! خر کيف يعني پشت چراغ قرمز از ماشين بغلي يه چيزي پرت شه تو ماشينت (مثل شماره تلفن و يا حتي گوشي طرف!) خر کيف يعني تو دانشگاه همراه دوستت داري ميري ولي پسر همکلاسيت فقط به تو سلام ميکنه! خر کيف يعني يه جا با يه نفر همصحبت شي و رمانتيک بگه: "از قيافه تون معلومه که خر کيف يعني توي مهموني باشي و يکي از خانوماي باکلاس و کار درست فاميل صدات کنه: خوشگل خانوم! خر کيف يعني يک منشي با مدير عامل شرکت ازدواج کنه! خر کيف يعني بين کلاس 12 تا 2 و کلاس 2 تا 4 خودتو به يک آدم اهل رو درواسي بچسبوني و بري باهاش ناهار بخوري! خر کيف يعني موقع امتحان عملي استاد بره بيرون از کلاس و در رو هم ببنده! خر کيف يعني هيچي نخونده باشي و همه رو از رو دست بغليت بنويسي بعد نمره ت از اون بيشتر شه! خر کيف يعني استاد يک سوال قلمبه بپرسه هيچکش جز تو نتونه جواب بده! خر کيف يعني وقتي مهموناي شهرستانيتون مي رن بچه شون قشنگترين عروسکشو جا بذاره! هر کس هنوز نفهميده خر کيف يعني چي بگه تا بازم توضيح بدم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 22:11 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
ديكشنري امتحان
دهنده آخر عاقبت خوش وخرمي دارد.نوعي هلو برو تو گلو كه با توجه به درجه درايت و تيزي استاد ومراقبان مي تواند نوع هلويش از هسته دار وخاردار تا آب هلوباطعم موزوعشق وحال متغير باشد.بيراهه اي كه اتفاقا آخرش به هدف ختم مي شود.يك نوع وسيله درس پاس كن نا مشروع. شب امتحان: نسكافه و قهوه از واليوم ده هم خواب آورتر مي شوند.در اين شب انسان تمام مصائب تاريخ بشر را به صورت كنسانتره نوش جان مي كند.يك نوع زلزله در ميان ايام سال. شب چشمهاي پف كرده ودهان هاي كف كرده.شب رقص وپايكوبي كلمات جزوه وكتاب بر روي سسلسله اعصاب محيطي ومركزي دانشجو. جزوه: پاس شدن درس هل مي دهد.تمام همه علم بشري.چكيده دانش تاريخ مصرف گذشته استاد. وسيله اي كه معمولا دانشجو با آن سر كار گذاشته مي شود.تنها شاهد ماجراي سوخاري شدن دانشجو در شب امتحان.قوت قلبي كه عاقبت آفت قلب مي شود. مراقب: سيستمي كه نقش دزدگيرمنازل را سر جلسه ايفا ميكند.گالري ضدحال.موجودي كه روي سينه اش نوشته شده:من مراقبم،شما چطور؟ يك نوع تله موش زنده. روزامتحان: درآن دانشجومي خواهد سر به تن عالم آدم نباشد.روز شغال.روزي كه درآن نگاه ها عميق مي شوند.روزلبخندهاي استراتژيك.روزي كه در آن دوست ودشمن با هم ودر كنار هم به قربانگاه مي روند. نمره: وسيله اي كه استادبا آن چه ها كه نمي كند!عاملي كه براي بدست آوردن آن دانشجو علاوه برخرزدن،اعمال شنيع ديگري رانيز بايد انجام دهدكه قلم دروصف آن قاصراست! سؤال: چشم دانشجوفرو ميروندولحظه به لحظه او را به عمق ناداني اش واقف تر مي كنند. لورفتن آنها به حماسه سازي دانشجويان منتهي ميشود.انواع مختلف آن از تشريحي سيانوري تاتستي گوگوري مگوري متغيراست. استاد: ديگه كي هستي ترين موجود عالم،خودصفا،اندوفا،دارنده انواع واقسام شفا،ضدجفا، ياري گر ضعفا،معلم الخلفا...... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 14:4 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 11:22 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
? مقدار بسيار زيادي اتانول + آب ميل کنيد و در کنار آن مقدار زيادي سيگار ، قليان و از اين قبيل مصرف کنيد. آنقدر به اين کار ادامه دهيد تا بيهوش شويد. بعد از چند ساعت بيدار خواهيد شد در حالي که دچار سردرد شديد و حالت تهوع شده ايد.سعي کنيد به کمک چيزي مانند نوشيدن قهوه تلخ استفراغ کنيد شايد مجبور شويد اين کار را تکرار کنيد تا سر درد و حالت تهوع شما قطع گردد بعد از مدتي احساس آرامش بسيار مطبوعي به شما دست خواهد داد که با خواب عميق و شيريني همراه است.مي توانيد در اين حالت از زندگي خود لذت ببريد.
? در ساعات پر ترافيک سوار اتوموبيل خود شده و از خانه خارج شويد. به يکي از معابر پر ترافيک شهر برويد و خود را چند ساعت در ترافيک مشغول کنيد بطوريکه دچار خستگي مفرط ، سردرد ،کمر درد, پا درد... گرديد در اين حالت تصميم بگيريد که به خانه بازگرديد،در راه باز هم دچار ترافيک مي شويد و هر لحظه آرزو مي کنيد که سريعتر به منزل برسيد.وقتي به خانه برگشتيد مي توانيد در حالتي ريلکس نشسته و با هر چيزي مانند نوشيدن چاي, تماشاي تلوزيون يا گوش دادن به يک موسيقي ملايم، از زندگي خود لذت ببريد.
? يک شب سرد زمستاني از خانه خارج شويد آنقدر صبر کنيد تا خواب به سراغتان بيايد، به خانه برنگرديد،به سمت پارکي برويد و سعي کنيد بر روي نيمکتي بخوابيد. از دستان خود بالشتي بسازيد و از سرما بلرزيد.وقتي احساس کرديد ادامه اين کار شما را به کشتن خواهد داد به منزل برگرديد و در تختخواب خود بياراميد و از زندگي لذت ببريد.
? اسم خانه سالمندان و معلولين کهريزک به گوش شما خورده است؟ يک روز از وقت خود را بگذاريد و به آنجا يا مکاني مشابه آن برويد. در بين ساکنين آن ساعتي گردش کنيد.به پيرمردي که روي نيمکتي نشسته و با هيچ کس صحبت نمي کند و در انديشه فرو رفته است توجه کنيد. سعي کنيد فکر او را بخوانيد که افسوس عمر از دست رفته را مي خورد در اين انديشه است که اگر تواني داشت و اگر هنوز فرصتي پيدا ميکرد دوست داشت زندگي کند دوست داشت براي خود شرايطي ايجاد کند که محتاج منت ديگران نباشد، از تجربيات و اشتباهات گذشته استفاده کند و ... اما فقط منتظر مرگ است و ديگر هيچ! به دختر زيبايي که از بدو تولد نه دست داشته است نه پا!، روي تختي خوابيده و تو را مي نگرد که راه مي روي و از دستان خود استفاده مي کني ... و پيش خود مي گويد: خدايا اگر من هم سالم بدنيا مي آمدم چه مي شد ؟ بنشين و ساعتي با برخي از آنها گفتگو کن.وقتي از آن مکان بازگشتي خدا را شکر ميکني و آنوقت تازه مي فهمي چقدر خوشبختي. ــ باید دبیر انجمن مدیریت دانشگاه پیام نور ساری بشی یک سالی زجر بکشی بعد استعفا بدی ببینی حالا میشه از زندگی لذت برد از دانشگاه و از همه چیز علبطه واصح این پصط با صوادا اظ من ناراهط نشن
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 11:8 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:8 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
پس شیخ حالی بکرد و کیفی همچون حماری که تیتاب میل نوماید. پس مردمان مرید وی گشتند و تا شب به دنبال او به راه افتادند و همراهی نمودندیش. هنگام غروب شیخ را از ناحیت شکم دردی گرفت و قضای حاجت واجب، پس به گوشه ای برفت تا حاجت برآورد. مریدان از این حرکت سخت آزردند و اَه و اوه گویان وی را رها کردند. مریدان اورجینال او را پرسیدند که حکمت چیست؟ بگفتا که که این مردمان با کیشی آیند و با فیشی روند. مردمان را عقل در چشم دارند/ هرچه بینند زود قابل دانند تو بدان هر چیز ندارد قابلی/ ورنه انتران را هم مقامی دارند |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:5 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
نمکپاش: تو شهر ما یه دیوونه ای هس به اسم لیلا. سرشو کچل می کنه همیشه ، یه مانتو مشکی داغونم داره ، با یه شلوار ورزشی و یه جفت دمپایی پلاستیکی و یه گونی هم همیشه رو دوششه که معلوم نیس توش چیه. در هر مغازه ای که دلش بخواد می ایسته و ازش پول یا خوردنی می گیره. گاهی وقتام جلوی یه مغازه می ایسته و داد و بیداد راه می ندازه. ولی جالب اینه که بر عکس تمام آدمای عاقل این شهر ، هیچوقت تو داد و بیداداش فحش نمی ده. حرف می زنه. یه بار که رفته بودم مغازه دوستم ، دیدم لیلا ایستاده و طبق معمول معرکه گرفته و... بین حرفاش یه حرف زد که خیلی به دلم نشست. گفت : نزدیکترین رفیقم سایه م بود که اونم تو تاریکیا منو تنها گذاشت... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:2 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|
|
طبق معمول وقتی از سرکار رسیدم خونه ، بچه م بهم گیر داد که : بابایی... بلیم بازال.
گفتم : خودتو لوس نکن درست مث آدم حرف بزن که حوصله ندارم.
گفت : مرسی اخلاق. منو ببر بیرون.
یه نگاه به خانمم انداختم. دیدم مثکه بچه دقش داده. با التماس نگاهم کرد که بچه رو ببرم و یه دوریش بدم.
بچه به بغل راه افتادم و از خونه زدیم بیرون. همینکه پامو از در خونه گذاشتم بیرون ، دیدم باز سر و صدای دعوا از خونه حاجی میاد. کار همیشه شون بود. هفته ای شیش روز دعوا داشتن. یعنی حاجی زنشو کتک می زد. هر وقت که بد مستی می کرد ، ما این مکافاتو داشتیم. بچه م ازم پرسید : بابا چرا حاجی زنشو می زنه؟
گفتم : بابا جون کی گفته حاجی زنشو می زنه؟ اینا همدیگه رو مشت و مال می دن. آخه حاجی و خانمش ، هر دو ورزشکارن.
گفت : چه ورزشی؟
گفتم : دو میدانی. وقتی روزا زنه دنبال حاجی می دوئه ، شبا حاجی دنبال زنه.(نکته کنکوری)
بعدشم قبل از اینکه یه سوال دیگه بپرسه ، گذاشمش زمین و دستشو گرفتم و راه افتادیم. تا رسیدیم سر کوچه ، دیدم دعواس. داد و بیداد و فحش و کتک کاری. مردمم که قربونشون برم ، جای اینکه جدا کنن ، ایستاده بودن تماشا و تشویق. بچه م پرسید : بابایی؟ این حرفایی که اینا به هم می زنن ، معنیش چیه؟ خواهرتو...
نذاشتم حرفشو تموم کنه و گفتم : بابا اون آقا پیرهن مشکیه رو می بینی؟ همونی که رو سینه و کمرش گل مالیده آ (نکته کنکوری). اون می خواد با خواهر اون یکی ازدواج کنه.
پرسید : پس چرا دعوا می کنن با هم؟
گفتم : دعوا نیس که. نشنیدی می گن جنگ اول بهتر از صلح آخره؟ اینام دارن با همدیگه صحبت می کنن. مثلا این آقا می گه خواهرتو می خوام باهاش ازدواج کنم. منتهی چون ریش و سبیلاش بلنده(نکته کنکوری) ، صدا قشنگ از بینشون بیرون نمیاد.
یه دفه یکیشون یکی از اون فحشا داد دوباره. تا بچه م اومد بپرسه چی گفت ، سریع گفتم : این آقاهه که یه لباس بلند قهوه ای پوشیده(نکته کنکوری) ، می خواد قسمتای مختلف بدنش رو بده به کسایی که بهش احتیاج دارن. مثل اینکه خواهر اون آقا پیرهن مشکیه نیاز به یه چیزی داره. این آقاهه می خواد عضوشو(!!!) بده به خواهر اون یکی. ولی طرف قبول نمی کنه.
گفت : پس امر خیر که می گن اینه؟
گفتم : آره بابا.اصل امر خیر همینه. این مردمم که می بینی ایستادن و تماشا می کنن ، می خوان ثواب ببرن. بریم تا پارک(!!!) تعطیل نشده... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 0:4 توسط نیما
|
|
||
|
|
|
|||
|
طنز
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:28 توسط نیما
|
|
||||